تصور کن . . . . . .

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسانی برای هرانسانی برادری است.

من آن روز را انتظار می کشم

حتی اگر روزی که دیگر نباشم. . . . .

از: مرد عاشقی که در عکس است.

/ 14 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیدا

روزی که دیگر درخانه هاشان را نمی بندند ؛ قفل افسانه ای است و قلب برای زندگی بس است .

تنها تو شهر ادمکها

این مطلب شما بازهم مرا به یاد جمله ای انداخت که دیگر دارد ملکه ذهنم میشود...امروز که نشد شاید فررررررررررردا[لبخند]

فتوسنتز

چه خوب. فکر نمیکردیم خکشتان بیاید. خوشحالیم

استیان

وبلاگ زیبا و پرمحتوایی دارید[لبخند][گل]

سهراب

من منتظر هیچ روزی نیستم....همین امروز را زندگی خواهم کرد....[چشمک] آقای توی عکس آقای احمد شاملو هست؟....

من

سلاخی می گریست به قناری ی کوچکی دل باخته بود...!

دختر حساس

من هم آنروز را انتظار ميكشم.. عاشق اين مرد عاشق هستم. نگاه او آيدا را زيبا كرده است.