پیدا شو نفس برده

می جورمت

همچون موری ، دانه را

همچون حالی ، فال را

همچون دعایی ، حاجت را ...

/ 7 نظر / 7 بازدید
منصور

بهار در راه است و تو که تنت را با بوي بهار نارنج شستشو مي دهي . واژه هايت مثل اقوام باستاني، پر از حس مهرباني اند و زنده مي کند خواب هزار ساله را . خواجه از آن سوي قافيه هايت نفس مي کشد و من شماره مي کنم نفس هايي را که از اهورايي تو زاده مي شوند . نگاهم کن ! تا چشمان مهربان خدا، پشت ابرها ما را بباراند !. ابوالقاسم ایرانی شاعر بوشهری

اندراحوالات من و اینجانب

جوینده یابنده س :-) قشنگ بود

نصیرالدین جعفری

[گل]

اندراحوالات من و اینجانب

دلمون برای نوشته های ساده و دلنشین اینجا تنگ شده . کاش مینوشتید . [گل]